[دلم رمیده شد و غافلم من درویش | که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش]
موسیقی زیبای ایرانی، برای آنان که بدون عینک زشتی، و یا با عینک زیبایی به آن نگاه می کنند.
سهراب موسیقای ایران نیز جام شهادت نوشید!
به یادش بر آستان جانان، بیداد!
مطالبی هم درباره همایون شجریان خواندم که جالب بودند. اما بیش از هم گسست عجیبی که بین تفکرات گردانندگان نشریات مختلف وجود داشت برایم جالب بود. این هم خودش نوعی تنوع است اما احساس می کنم حتی تعریف موسیقی هم در سرزمین مان ایران با هم تقاوت دارد. هر صدایی که از هر سازی بیرون می آید جزء موسیقی سنتی یا کلاسیک ما محسوب می شود؟ و بسیار از این سؤوالها تا بعد برسد به مطالب اساسی و بنیادی تر. بد نیست اگر شما هم با نظرم موافقید، مطالبی که از این اختلاف ها و گسست ها را خوانده اید یا متوجه شده اید را برایم بنویسید.
ماه رمضان است، دعایم کنید.
شایسته است که از نظرات دوستان قدردانی شود. در یکی از نظرات معلاوه بر انتقادهایی که داشتند این چند جمله را هم برای پاسخ دادن به یکی از سوالات لطف فرموده اند و نوشته اند:
{
در تعریف موسیقی به طور کل :
موسیقی
(Music) از کلمه ی یونانی موزه (Muse) گرفته شده است.(Muse) نام یکی از نه الهه ای است که طبق اعتقادات یونانیان باستان ،حافظ شعر و هنر بوده اند.
در زبان عربی این واژه از ترکیب دو کلمه ی "موسی" و "قی" به وجود آمده است که "موسی" به معنی نغمه و "قی" به معنای "لذت بخش" می باشد.
کلمه ی موسیقی در ایران از قرن سوم هجری به بعد رایج شده است.
....حال منظور نیسنده ی وبلاگ از هر صدائی از هرسازی مشخص و واضح نیست...
}
.: دعای زیبا و نورانی ربّنا و مناجات با شعر با شحکوه از مولونا
.: صدای آسمانی استاد محمدرضا شجریان
البته از این جهت که به یک شخصیت هنری برجسته توهین شده ناراحتم اما از این جهت که می توانم راحت تر مطالبی را برایتان بنویسم خیلی خوشحالم.
درباره شجریان فقط می خواهم به نقل قول از یکی از علمای بزگ ایران کفایت کنم. آیت الله خامنه ای در سفری که به شیراز می آمدند، خطاب به جمعی که با ایشان بوده اند از جمله پسرشان که داماد آقای حداد عادل است، چند بار گفته بودند که می خواهم به زیارت فبر حضرت آقای نجابت بروم. حضرت آیت الله نجابت از عرفای بزرگ ایران از حامیان جدی امام خمینی، از بزرگترین شاگردان علامه قاضی و مرحوم انصاری و صمیمی ترین دوست شهید دستغیب بوده اند، اگر دوست دارند تا بیشتر تعریف کنم اما فکر کرد همین ها بس است. حضرت ایشان به مناسبتی که نوار حرف هایشان هم موجود است فرموده بودند:
فردا، شجریان برای بهشتیان می خواند.
البته شایسته بود که از مرحوم حضرت آیت الله بهجت می پرسیدیم که "نجابت" کسیت؟ تا حق مطلب درست ادا شود. فعلاً بگدریم از این که پس صوت داوودی در بهشت چه می شود؟ یا از کجا معلوم که اصلا شجریان به بهشت برود؟ اگر عرضه اش را دارید از خود آقای نجابت بپرسید، اما هرکس علاقه مند شد، سؤوال بپرسد، من بعضی از جواب ها را می دانم و برایش می نویسم.
حال شما نامه ی بلندبالای آن دوست جوان حزب الهی را بخوانید و همین یک جمله ی این پیرمرد را.
حرف های دیگر بماند برای بعد ...
عید بعثت ایمان و محبت و معرفت را تبریک می گویم و برایتان آروزی برکت و رحمت و نعمت و صداقت می کنم. من را هم دعا کنید.
اول از همه باید از این که به دلیل حال بد و اعصاب داغان نتوانستم متن ویرایش شده ی مطلب قبلی را روی وب بگذارم عذر خواهی کنم. عذر خواهی اصلی دیگر هم به خاطر "نتوانستن نوشتن" در همان "آقا-وبه" است.
اما این روزهایی که خواندید حرف دیروز نیست، حرف همین حالاست؛ در کشورت هواپیماهایی درم و داغان و درپیت وجود داشته باشد بعد یکی از آنها سقوط کند و مسؤولین کشورت به خاطر علاقه مندی شدید به شرق ۱ (روسیه)! صدایش را هم بیرون ندهند. این در حالی است که در ارمنستان که تنها ۸ نفر از ارامنه که تنها دو نفر هم تبعه ارمنستان بودند عزای عمومی اعلام کرد.
باز هم در همین روزها در ایالتی در چین صدها مسلمان کشته می شوند و باز هم همان ها صدایش را در نمی آورند چون به شرق ۲ (چین)! علاقه دارند.
اگر امریکا که دشمن ماست بخواهد در شورای امنیت قطعنامه ای علیه دولت ایران صادر کند، شما فکر می کنید که چین و روسیه اینقدر احمق هستند که بیایند و آن را وتو کنند ؟! اگر تا حالا این کار را کرده اند از این به بعد هم می کنند! البته فردا ممکن است مثل همین امروز ما را خر کنند و به یک رای ممتنع راضی مان کنند، بگذر ...
این روزها این رسانه ی ضد ملی (شدا و شیما) صدای امام جمعه ای که به دستور رهبر، امام جعه تهران شده است را سانسور می کند آنچنان حرفه ای که حالش را ببری؛ البته عجیب هم نیست این تحصصشان است. بدتر از آن، سانسور صدای شعار مردم و تصویر حضور میلیونی مردم و سبزدلان است که تنها ده بیست صف اول و ده بیست صف آخر را نشان دادند. شعار های "مرگ بر چین" و "مرگ بر روسیه" این مردم فهیم را سانسور می کنند و به جایش صدای ضعیف شعار عده ی قلیلی که "مرگ بر امریکا" می گفتند را تقویت می کردند، این هم چنان هنرمندانه که حالش را ببری. البته بگویم که فردا انگ به من نببندید، من هم و ما هم "مرگ بر امریکا" می گوئیم اما نه به این ذلیلی که این دولتمردان تقلبی می گویند، بلکه به آن دلیلی که امام عزیزمان می گفت.
و ... خلاصه که این روزها هم خس و خاشاک هوای غبار آلود ایران فرا گرفته است البته اوضاع هنوز نیمه ابری و هوا هم خیلی گرم است. دوست دارم این روزها را برای رفیقم، محبوبم و عشقم "عمو خسرو" بنویسم. اما حیف که می ترسم هنر و سیاست را با هم قر و قاطی کنم آنوقت هم هوا پس تر می شود و باید از توی زندان و با "لپ تاپ قاچاقی سیاسی" بغل دستیم برایتان مطلب روی خانه ی اینترنتیم بگذارم.
بیشتر بنویسم هوا گرمتر می شود، حال و روز من هم خرابتر، اوضاع هم از این که هست بیخ-ناک-به-تر!
ارادتمندتان
یک عاشق ایران
این روزها مردم ایران دروغ هستند. یعنی دیده نمی شوند و این صدا شنیدنی نیست. روزی است که میلیون ها نفر سر به بستر غم نهاده اند و برای ایران عزیزشان می گریند. روزهایی که هوا ابریست و دل مردم گرفته است. همان هایی هم که از سلطنت دروغ خوشحال هستندف دلشان گرفته است. ما دلمان از غم پر است و آنها دلشان از بی عدالتی و برگی که تا کنون حس کرده اند و فکر می کنند می شود با دروغ بی عدالتی و بردگی را از بین برد.
مردم ایران اما هنوز آازده اند حتی اگر آزاد نباشند.
این روزها ایران دیدن دارد. نه آنکه سر به کام بیگانگان بگذاریم و تابع حرف های آنها باشیم بلکه، ایرانی به دستور خودش به خیابان ریخته است. او میهنش را از جانش بیشتر دو.ست دارد. این افرادی که به تیر و تیغ می آرمند مگر چه می خواهند؛ تنها بوی آزادی را می خواهند استشمام کنند.
پیش از انتخابات بارها به دوستانم می گفتم که مردم ما طعم آزادی حقیقی را تا کنون نچشیده اند، به جز همان یکی دو سال آغاز انقلاب، که همان هم تحت یک ستم های دیگری قرار گرفت که هم دل امت و هم اماشان را خون کرد، و این نتیجه همان است. مردم ما طعم آزادی را نچشیده اند اما به جایش تا دلتان بخواهد بدبختی و فقر و توهین را چشیده اند، و حال هم که طعم خوش دروغ. رایحه ی خوش دروغ سرتاسر وجود مردم را تیره کرده بود، اما به نور سبز مردی از دیار امام، لب ها دارد گشوده می گردد و ما را به ندگی امیدوار.
"ایران" هر چه می خواهی دروغ بساز، تیتر یکت را هم مرگ موسوی بنویس، اما موسوی برای در دل من زنده است. "کیهان" هرچه می خواهی رجز بخوان، اما من پا میدان گذارده ام، و چاره ات تنها قطع دو پای من است، و با دستم جهاد خواهم کرد و چاره ات تنها قطع دو دست من است و با زبانم و اگر آن را هم قطع کنی، چنان به تو خیره نگاه خواهم کرد و به عشق ایران اشک خواهم ریخت که از خجالت چشم هایم را هم درآوری.
"فارس" و "رجا" هم تا آخر عمر بنویسید که مردی غیر ایرانی به علت درد ناخن کوچک انگشت کوچک دست چپش در بیمارستان بستری شد و بیمه آقای دکتر محمد احمدی نژاد، برای شفایش مجبور شد پاها و دست های و چشم های او را از بین ببرد، تا درد به اعضای او سرایت نکند؛ البته بعد هم مرد.، اما هنوز آب چشمانش خشک نشد، و قلب او هنوز بعد از سالها بیخودی حرکت می کند.
اگر رئیس جمهورتان، تا صبح هم بگوید من میر هستم، اما میر مکن کس دیگری ست. شاید بعد از لجن مال کردن روح سبز جاری در دل این مردم، و آن رایحه ی پر فروغ، به شنانه ی پسر پیغمبر بودنت، بتوانی پرچم سبز بر دوش بیاندازی، اما تو باز م میر من نیستی. میر من همان میری است که هر چه داشت حتی جانش را برای حسین داد. او نوکر حسین بود. اما سرور من است. او میر و سپهدار لشکر عاشقان حسین بود اما کوچک آنها، او میر حسین بود ولی جیره خوار خان وجود زهرا.
اما امروز میر من همان میرحسین است، او ارادت مند به امام می داند. من هم خود را ارادت مند به امام می دانم، اما جز میر حسین کسی را برای رهبری نمی یابم.
رهبرا جانم فدایت